خرید بک لینک

درباره سایت

آبی آرام بلند

امکانات وب

آبی آرام بلند ای لطافت باران به جستجوی تو ام دیشب خوابتو دیدیم جشن عروسیت بود و مامان و بابای منو دعوت کرده بودی نمی دونم چرا انگار قبلا تو یه خواب دیگه دیده بودم که اومدی بودی خواستگاری من و ما رفته بودیم محضر و من اونجا ترسیده بودم و این تصمیم به نظرم یه دفه ای و هول هولکی اومده بود و قبول نکرده بودمهمه خیلی راحت پذیرفته بودن خانواده من خانواده تو حتی شاید من و‌تواما تویه دریا حرف تو اوقیانوس چشمات داشتی ‌هیچی نگفتی هیچ کاری هم نکردی اما نمی دونم با دل بابای من چی کار کردی که عاشقت شد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان جعفری تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 22:26

نشستم تو حیاط.

همه دارن جفت گیری می کنن.

ما چه غلطی می کنیم؟ حیوونم نیستیم. یه موجود ناقص الخلقه! هه

+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۰۲/۰۸ساعت 17:59&nbsp توسط بادبادک  | 

برچسب: نویسنده: کیان جعفری تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 16:54

چند صد ساله اینجا ننوشتم... نوشتنمم نمیاد... وقتی یاد نوشته هایی میوفتم که پاک شدن نه اینکه بگم حس از دست رفتگی حس یه جور پوچی بهم دست میده.الان یهو یاد موهام افتادم... انقدر بلندشون کرده بودم که مثه یه پرده شده بود، میشد پشتش قایم شد... به هوای اینکه پشتش چه کارایی میشه کرد چه خیالهایی میشه بافت چه دلهایی میشه برد... بعد یهو به خودم اومدم دیدم بلند بلند شدهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان جعفری تاريخ: سه شنبه 7 فروردين 1397 ساعت: 20:50

صفحه بندی